بيماري تولارمي

يكي از بيماريهاي خطرناك مشترك بين انسان و دام

تولارمي يك بيماري عفوني است كه عامل آن فرانسيسلا تولارنسيس مي باشد . اسامي مختلفي براي بيماري تولارمي عنوان شده است از جمله مي توان به: شبه طاعون، تب خرگوش (Rabbit fever)، تب مگس گوزن Deer-fly fever بيماري اوهارا (Ohareis disease) و بيماري فرانسيس را نام برد. باکتري فرانسيسلا تولارنسيس باکتري باسيلي کوچک ، گرم منفي و فاقد کپسول مي باشد، اين باکتري قادر به آلوده کردن انسان، جوندگان، ماهيان، حشرات، کنه ها و در واقع بيش از 100 گونه از جانوران است اما خرگوش بعنوان منبع اصلي بيماري شناخته شده است.
معمولا" از حيوانات مبتلا يا حشرات ناقل به انسان منتقل مي شود . اين بيماري غالبا" بصورت يك جراحت اولسراتيو در محل ورود ميكروب همراه با تورم غدد لنفاوي ناحيه اي يا لنفودنوپاتي ظاهر مي شود . عفونتهاي بدون علامت باليني نيز گاهي به علت فرانسيسلا تولارنسيس ايجاد شده اگر چه چنين فرمي از اين بيماري كمتر اتفاق مي افتد.

بيماري تولارمي در حيواتات ايجاد جراحات گرانولوماتوز مي کند، اين جراحات نکروز و گاهي چرکين شده و گره هاي لنفاوي ناحيه اي که ميکروب از آنجا وارد بدن حيوان شده است را درگير مي کند.
مخزن : گوسفند و ساير پستانداران ، کنه ها و ديگر بند پايان مکنده خون مي باشد .
مکانيسم انتقال : تماس با گوسفندان آلوده در حين نقل و انتقال ، گزش بند پايان مکنده خون ، تماس با جوندگان و خرگوش ها ، گزش موش و گربه ، و استنشاق و گوارش از راه هاي ايجاد آلودگي مي باشند .

تاريخچه:

بيماري تولارمي اولين بار در سال 1911 توسط ماک کوي از سنجاب در کاليفرنيا و در سال 1912 در انسان تشخيص داده شد. چند سال بعد فرانسيس اين باکتري را عامل تولارمي نامگذاري کرد.
دكتر ادوارد فرانسيس كه نام جنس ميكروب عامل بيماري تولارمي به اسم وي نام گذاري شده است در رابطه با روشن شدن نقش كنه ها و حشرات ناقل و اهميت خرگوش به عنوان حيوان ميزبان و اطلاعات اوليه در مورد اين بيماري مطالعات ارزنده اي انجام داد .

سبب شناسي:

فرانسيسلا تولارنسيس ميكروب كوچك ، غير متحرك و گرم منفي است كه به سختي رنگ مي پذيرد . اين ميكروب در محيط هاي كشت متداول به خوبي رشد نمي كند ولي در حيوانات آزمايشگاهي (موش ، خرگوش ،خوكچه هندي ) و يا در محيطهائي كه حاوي گلوكز ، سيستئين و سرم باشد ممكنست رشد نمايد . در آزمايشگاههاي ميكروب شناسي معمولا" براي جدا كردن اين ميكروب به خاطر خطرات بيماري زائي و حدت عفونت زائي آن براي انسان ، كوشش زيادي به عمل نمي آيد .از طرفي به علت راحت و قابل اعتماد بودن روشهاي سرولوژيكي براي تشخيص بيماري ، نياز مبرمي براي جدا كردن ميكروب از موارد مشكوك انساني در آزمايشگاه احساس نمي شود .

انتشار جغرا فيايي : کانون هاي طبيعي بيماري در قاره آمريکا ، اروپا ، ترکيه ، ايران ، چين ، ژاپن ، تونس و کشورهاي شوروي سابق وجود دارد .

 

 

 

پژوهشگران بر اساس انتشار جغرافيائي تولارمي واكنش هاي تخميري و حدت عامل بيماري دو نوع ميكروب فرانسيسلا تولارنسيس تشخيص داده اند :

  1. تيپ JELLISON-A

سويه اي است از فرانسيسلا تولارنسيس كه گليسرول را تخمير مي كند و توليد سيترولين اوره ايداز مي نمايد . تيپ A داراي حدت بسيار زياد است و براي خرگوش و انسان فوق العاده بيماري زا مي باشد .

 

  1. JELLISON-B

كه معمولا" براي خرگوش بيماريزا نيست و در انسان نيز بيماري خفيفي ايجاد مي كند تيپ B در همه نقاط دنيا منتشر است . سويه تيپ B ميكروب قادر به تخمير گليسرول نمي باشد و سيترولين اوره ايداز توليد نمي كند .

پادگنهاي فرانسيسلا تولارنسيس داراي مواد پلي ساكاريدي است . پادگن پروتئيني اين ميكروب با پادگن ميكروب بروسلا ايجاد واكنش متقاطع مي نمايد . ميكروب فرانسيسلا تولارنسيس حاي اندوتوكسين است كه فعاليت بيولوژيك آن شبيه به ساير باكتري هاي گرم منفي مي باشد .

اپيدميولوژي:

در حال حاضر راههاي انتقال بيماري را به انسان روشهاي گوناگون مي شناسند که شامل:
- تماس پوست يا سطوح مخاطي انسان با خون يا بافتهاي آلوده حيوانات مبتلا به تولارمي.
- گزش توسط نيش کنه و يا مگس حامل باکتري.
- خوردن گوشت خوب پخته نشده خرگوش.
- نوشيدن آب آلوده.
- تنفس گرد و خاک آلوده به باکتري تولارمي.
خوشبختانه مورد انتقال از انسان به انسان تا کنون ديده نشده است.

تولارمي در انسان معمولا" در اثر تماس با حيوانات آلوده و حشرات ناقل ايجاد مي شود . اگر چه عفونتهاي ناشي از كار و شرائط آزمايشگاه نيز به وجود مي آيد .در برخي كشورها از جمله آمريكا اغلب موارد تولارمي انساني در اثر تماس با خرگوشهاي آلوده و كنه ها بروز مي نمايد .ميكروب عامل بيماري تولارمي تاكنون از يك صد نوع حيوان جدا شده است . مهمترين حيواناتي كه فرانسيسلا تولارنسيس از آنان گزارش شده عبارتند از روباه ، مينك ، راسو ، سنجاب ، گربه وحشي و اهلي ، قرقاول ، كبك ، موش خانگي ، موش صحرائي ، مار ، گوزن ، گاو و گوسفند و سرانجام برخي از بندپايان از قبيل شپش و كنه.

عفونت ممكنست در كنه ها از طريق تخم گذاري به كنه هاي نسل بعد نيز عبور نموده و مدتها در نسل هاي بعدي اين ميزبان باقي بماند . در سال 1981 در آمريكا بالغ بر 268 مورد تولارمي در انسان گزارش شده است كه اين رقم از سال 1975 به بعد رو به افزايش بوده است . تولارمي بيشتر در مردان ديده مي شود و افرادي كه بيشتر مبتلا مي گردند عبارتند از : شكارچي ها ، قصابان ، بازرسين گوشت ، كشاورزان ، چوپانان ، دامداران ، دامپروران به خصوص پرورش دهندگان مينك (حيواني با پوست قيمتي) و سرانجام تكنسين هاي آزمايشگاهها.

 

 

 

 

بيماريزائي و آسيب شناسي:

در انسان علايم بيماري به مسير آلودگي بستگي دارد. در محل ورود باکتري زخم ايجاد مي شود و موجب تورم گره هاي لنفاوي آن ناحيه مي شود. در صورتيکه باکتري از راه تنفس وارد بدن شود سبب ايجاد حالت ذات الريه(pneumonia) مي شود. خوردن باکتري نيز موجب زخم در گلو و ايجاد درد در ناحيه شکم، اسهال و تهوع مي شود. اين باکتري همچنين در داخل بدن سبب ايجاد جراحات نکروتيک بر روي کبد و طحال مي شود.

دوره نهقتگي بيماري 3 تا 5 روز بوده ، ليکن ممکن است از يک تا 10 روز نيز بطول انجامد .

اشکال مختلف بيماري و عمدتا" در ارتباط با راه دخول باکتري ايجاد مي شود . بيماري تظاهري سريع با نشاني هاي تب مواج ، لرز ، ضعف ،درد هاي عضلاني و مفصلي ، درد سر ، و استفراغ را دارد . متداول ترين شکل بيماري زخمي - غده اي ( اولسرو گلاندولار) بوده که دخول باکتري از طريق زخم موضعي ( خراش يا بريدگي با وسايل برنده ، خراش ناخن ، گزش بند پايان) ايجاد شده که بعدا به زخم نکروتيک همراه با تورم غدد لنفاوي ناحيه اي پيشرفت مي کند .

شکل چشمي غده اي ( اوکولو گلاندولار ) در نتيجه دخول مواد آلوده به باکتري در غشا ملتحمه چشم اتفاق افتاده ، کنژکتيويت( التهاب ملتحمه ) شديد با لنفادنيت نا حيه اي را موجب مي شود .شکل پنوموني و ريوي با ورود باکتري از طريق تنفسي همراه بوده و با علائم شديد عمومي تظاهر مي يابد.

بالاخره شکل تيفوئيدي بيماري منتج از مصرف غذاي آلوده ( عموما" گوشت خرگوش هاي وحشي ) بوده که با تب ، توکسمي ( ورود سم به خون ) ، زخم دهان، حلق و حنجره همراه است .

ميزان مرگ و مير ناشي از اشکال ريوي و تيفوئيدي بسيار زياد بوده و در صورت عدم درمان ممکن است به 40 تا 60 % برسد .

اولين راه عفونت يا آلودگي به فرانسيسلا تولارنسيس راه جلدي است .

بريدگيهاي جزئي و خراشهاي پوست انسان ممكنست در موقع پوست كندن حيوانات آلوده راه ورود ميكروب را فراهم نمايد .گزش كنه آلوده به ميكروب مولد بيماري ممكنست انسان را مبتلا نمايد . همچنين عفونت تولارمي امكان دارد در اثر نفوذ ميكروب از راه مخاطات چشم ، استنشاقي و دستگاه گوارش به انسان سرايت نمايد .

در انسان تعداد بسيار كمي از ميكروب ها حدود 10 تا 50 باكتري كافي است كه از راههاي جلدي و استنشاقي بيماري ايجاد نمايد ولي تعداد زيادي ميكروب لازم است وجود داشته باشد تا بتواند از طريق گوارشي بيماري ايجاد نمايد .

دوره كمون بيماري به طور متوسط بين 3 تا 5 روز است ولي اين دوره امكان دارد در برخي موارد كوتاهتر بوده و به يك روز هم تقليل يابد و اين در مواقعي مي باشد كه مقدار زيادي ميكروب وارد بدن شود البته دوره كمون حداكثر تا 10 روز نيز ديده شده است . غدد لنفاوي بسيار متورم مي گردند و به صورت فرم اولسراتيو يا اولسروگراندولار در آيند كه در 80% موارد چنين است و دژپيه هاي لنفاوي مانع گسترش عفونت در تمام بدن مي شوند .

تظاهرات باليني :

علائم كلينيكي بسته به اينكه عوامل بيماريزائي تولارمي در نقطه اي از بدن يعني ناحيه محل ورود به طور موضعي متوقف شده اند و يا اينكه از غدد لنفاوي ناحيه اي عبور كرده اند و در تمام بدن هجوم آورده اند متفاوتند .

اولسروگراندولار ،عوارض گراندولار چشمي احتمالا" عوارض گاستروآنتريت ناشي از تولارمي نشانگر فرم موضعي تولارمي بوده و عوارضي از قبيل تولارمي ريوي ، فرم هاي تيفوئيدي و كريپتوژنيك نشان دهنده فرم عمومي و تهاجمي تولارمي هستند .تولارمي اولسروگراندولار شايع ترين فرم بيماري است كه در 75 تا 85 در صد موارد بيماري در انسان گزارش شده است .

يافته هاي آزمايشگاهي :

آزمايشهاي معمولي در تولارمي چندان تعيين كننده نيستند .لوكوسيتوز كمتر اتفاق مي افتد و مبزان سديمانتاسيون گلبولهاي قرمز هم معمولا" در حد طبيعي است به استثناي بيماريزائي كه فرم تيفوئيدي تولارمي را همراه با مسموميت عمومي نشان مي دهند .. اگر چه عامل بيماري ممكنست از نمونهاي كلينيكي جدا شود ولي اغلب آزمايشگاههاي ميكروب شناسي به خاطر بالا بودن خطر اقدام به كشت و جداسازي نمي كنند .

بهترين نمونه هائي كه براي جداسازي به كار مي برند آب دهان ، خلط و ترشحاتي هستند كه بعد از پونكسيون و آسپيراسيون غدد لنفاوي و كشت در محيطهاي اختصاصي به دست مي آيند .

آزمايش آكلوتيناسيون تولارمي روش انتخابي براي تشخيص موارد مشكوك تولارمي است .پادتن هاي جمع كننده فرانسيسلا معمولا" بعد از دومين هفته بيماري در خون ظاهر مي شوند .

آسپيراسيون غدد لنفاوي مبتلا به تولارمي به منظور انجام مقاصد تشخيصي چندان توصيه نمي شود زيرا در ضمن انجام آزمايش امكان آلودگي و خطرات بهداشتي وجود دارد . مضافا" به اينكه به خاطر راحت تر بودن انجام آزمايش سرولوژيك و همچنين بي خطر بودن آن ، روش سرولوژيكي بيشتر توصيه مي شود .

تشخيص افتراقي:

تولارمي اولسروگراندولار مهمترين فرم تولارمي است كه بايستي در تشخيص افتراقي بيماراني كه علائم تب و لمفادنوپاتي دارند مورد توجه قرار گيرد . بيماري تولارمي بايستي از بيماريهاي مشمشه ، تب ناشي از گازگرفتگي موش ، اسپروتريكوز و لنفانژيت هاي ثانويه متعاقب جراحات پوستي تمييز داده شود .

درمان:

استرپتومايسين داروي انتخابي براي درمان تولارمي مي باشد .بيماراني كه روزانه يك گرم استرپتومايسين به طور داخل عضلاني به آنان تزريق شده است معمولا" طي يك دو روز بهبود يافته اند . درمان 7 تا 14 روز بايستي ادامه يابد .

پيشگيري:

پيشگيري: مراقبت هاي شخصي و استفاده از ماسک و دستکش در مناطق آلوده ، اجتناب از مصرف آب نجوشيده رود ها و حوضچه ها ، عدم مصرف گوشت پستانداران کوچک وحشي که به خوبي پخته نشده است . استفاده از دارو هاي دفع کنه ها و واکسيناسيون افراد مورد مخاطره
تولارمي يكي از بيماريهائي است كه از حيوانات آلوده و حشرات ناقل به انسان سرايت مي كند. در مناطقي كه ميزان شيوع بالاست بايستي كوششهائي در زمينه از بين بردن كنه ها ، پشه ها و ساير حيوانات ناقل بيماري به عمل آيد .

كساني كه با دام كشتار شده سر و كار دارند و تكنسين هاي آزمايشگاهها بايد اقدامات بهداشتي را به عمل آورند .

 

 

 

کنترل بيماري:
واکسن بيماري تولارمي در بسياري از کشورها بخصوص امريکا موجود است، در صورت ابتلا انسان به تولارمي به راحتي مي توان توسط آنتي بيوتيک هاي از جمله استرپتومايسين، اريترومايسين و با تاثير کمتر کلرامفنيکل بيماري را تحت کنترل در آورد.
يک از راههاي انتفال بيماري نيش مگس و کنه است که با پوشيدن لباسهاي بلند و استفاده از کرمهاي دافع حشرات و همچنين بررسي دقيق لباس و کفش قبل از پوشيدن از لحاظ اينکه کنه ها داخل آن قرار دارند يا خير از انتقال بيماري مي توان جلوگيري کرد.
در مناطق آلوده افراد بايد از آشاميدن، حمام کردن، شنا کردن در رودخانه ها خودداري نمايند، در اين مناطق افراد در هنگام کار کردن با حيوانات حتما" از دستکش استفاده کنند تا از انتقال باکتري از طريق حيوانات آلوده جلوگيري به عمل آيد.
در صورتيکه افراد در مناطق آلوده زندگي مي کنند در زماني که احساس تهوع، گلو درد و درد درنقاط مختلف بدن مي نمايند بايد توسط پزشک مورد معاينه قرار گيرند.

 

http://forum.hammihan.com

 

http://www.travelhealth.co.uk/diseases/tularaemia.htm

بيماريهاي مشترك انسان و دام            دكتر محمدعلي راد

باكتري شناسي عمومي                دكتر حسن تاجبخش

پاتولوژي مقايسه اي بيماريهاي مشترك انسان ودام    دكتر حسن ميمندي نژاد

بيماريهاي عفوني دام                    دكتر احمد شيمي

 

تهيه كننده عزيز دولتخواه

كارشناس علوم آزمايشگاهي دامپزشكي

شبكه دامپزشكي شهرستان زرين دشت

/ 0 نظر / 31 بازدید